X
تبلیغات
جویبار
 ول کن تا ولت کنم...!

مجله طنزو كاريكاتور« كشيده» از اوايل سال جاري بعنوان ضميمه روزنامه جوان هر دوهفته يكبار منتشر شد. روز چهارشنبه 23 آذرماه ، دهمين شماره‌اش هم منتشر شد. من با بضاعت قلمم صفحه اي با نام « نقل به مضمون» در اين مجله دارم كه در هر شماره پيرامون بن مايه‌ي يك اثر كاريكاتوري سطوري را مي‌نويسم. صميميت در نثر اين نوشتار برايم خيلي مهم بود. آنچه كه من مي‌نويسم برداشت آزادي‌ است از آن كاريكاتور. كار خودش را انجام مي‌دهد من هم حرف‌هاي خودم را مي‌زنم. تا كنون سعي داشته‌ام كاريكاتورهايي را انتخاب كنم كه به ريشه‌هاي اخلاقي آدمها مي‌پردازد. مشكل كنوني جوامع بشري اخلاق است. اين مطلب از شماره نهم مجله كه در نيمه دوم آذر 90 منتشر شده است تقديم‌تان است. اميدكه بپسنديد.

ول‌كن‌تا‌ولت‌كنم...!

بسم‌الله. باور بفرماييد خلقت انسان خيلي كامل است. من نمي‌دانم قانون قصاص را يك كودك چهار ساله از كجا آموخته است. سالها پيش اتفاق جالبي برايم رخ داد. آنموقع پسرم  كودكي چهارساله بود. وقتي بازي مي‌كرد دست‌اش به چشمم خورد. ضربه شديد بود. تا دقايقي حالت عادي نداشتم. او مرتب مي‌گفت چي شد بابا؟! مي‌خواهي تو هم بيا با دستت بزن به چشم من. خيلي زود خودم را جم‌جور كردم كه بچه غصه نخورد. بوسيدمش و گفتم ايراد نداره پسرم. اما تا مدت‌ها به فلسفه‌ي حرف‌اش مي‌انديشيدم. چگونه است كودك چند ساله قانون قصاص را بطور فطري و بدون آموزش مي‌داند، در حالي كه بسياري از احكام قضايي اصلا ربطي به اصل جرم ندارد. يك نفر زده طرف را لت‌وپار كرده، برای متنبه‌ شدن مجرم، فقط ديه برايش بريده مي‌شود. درست است كه بعضي جان‌شان به پول‌شان بند و ديه دادن از جان دادن برايشان سخت‌تر است. اما كساني هم هستند كه آنقدر چپ‌شان پر است كه با اين حكم‌ها تنبيه نخواهند شد. آدم‌ها، چه فقير و چه غني؛ وقتي قرار باشد در مقابل سيلي زدن، سيلي بخورند و عين قصاص انجام شود، ديگر جرأت نخواهند دست به خطا بزنند.

چند ماه پيش با حكم قاضي قرار شد فردي كه با پاشيدن اسيد، چشم دختري را كور كرده است، قصاص شود. همه در انتظار اجراي حكم بودند. اين حكم براي همه تازگي داشت. من خواهم گفت كه چرا تازگي داشت. تازگي داشت چون قرار بود بخشي از عدالت محض اجرا شود. تازگي داشت چون قرار بود كسي بايد زنده باشد و بماند تا بچشد طعم عمل خودش را و بفهمد چه رنجی را به جان هم‌نوع خود انداخته است. آن ماجرا با همه‌ي عجيب‌ بودنش، چندان ايرداي دربرنداشت، چون از قانون فطري قصاص تبعيت مي‌كرد.

 آن روزخبرنگاري كه آنجا بود برايم گفت همه التماس مي‌كردند تا آن دختر از حق‌اش بگذرد و گذشت كند. بالاخره آن دختر با پا گذاشتن بر روي حق مسلم خود، آن فرد را عفو كرد. گذشت آن دختر برايم عجب بود. او فقط درس قبلي را يادآوري كرد. «لذتي كه در گذشت است در انتقام نيست». آري چنين است. اما اين قصاص مي‌توانست بسيار بازدارند باشد. مي‌توانست به همه بگويد كه اگر ثروت قارون را هم داشته باشيد، از ديه خبري نيست. دستی شكسته‌اي، بايد دستت شكسته شود. چشم در برابر چشم و خون در برابر خون! اين روح قانون قصاص است و صد البته بازدارنده!

***

توي اين عمري كه خدا به ما داده، با چه خلايقي كه سرو كله نزده‌ايم. حتما شما هم صابون‌ اين جماعت عجب به تن‌تان خورده است. اينها از قانوني ديگري تبعيت مي‌كنند. قانون«ولم كن تا ولت كنم»!  يعني گذشت و اخلاق در حد صفر! اصلا مي‌گويند «جواب كلوخ انداز سنگ است». اين حرف در جاي خودش براي دشمنان بسيار كارآمداست. ولي برادرم، نگفته‌اند كه اين قانون را براي دوست و همكارت هم بكار ببند.  در ترافيك براي آني در مسير حركت ماشين‌اش قرار مي‌گيري. دستش را مي‌گذارد روي بوق و بعد هم فحش‌هاي شنيع‌. ماشين‌تان را پارك مي‌كنيد مي‌رويد، برمي‌گرديد مي‌‌بينيد يا پنجل‌ شده‌ايد يا روي كابوت ماشين‌‌تان روغن ترمز ريخته‌اند. پاي حرف‌شان كه بنشينيد مي‌بينيد چندتا جمله‌ي طوطي‌وار ياد گرفته‌اند و همه جا بكار مي‌بندند كه مثلا حق گرفتني‌ست، انسان بايد زيرك باشد تا سرش كلاه نرود. من از حقم نمي‌گذرم و ...

ما مي‌گويم و شما هم مي‌دانيد. هيهات است اين حرف‌ها بجايي برسد و اثري داشته باشد. اما بزرگان دين‌مان گفته‌اند، اگر همه زندگي را در يك ظرف بريزيم، يك سوم آن زيركي‌ست و دو‌سوم‌الباقي، آن است كه خود را به تغافل (نديدن) بزنيم. اين منش اخلاقي بسياري از مواقع كارساز است. تلاقي كردن و گير دادن به هر چيز، خلق‌وخويي‌ست كه از هر بشر عادي‌اي سرمي‌زند. فقط كساني كه بزرگ شده‌اند مي‌تواند معمولي نباشند. حلم، بردباري و عقلانيت. اگر شما اينگونه‌ايد با من هم دوست شويد، زيرا دوست داشتني هستيد.

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه سوم دی 1390 و ساعت 19:23  
 حمله به بانك‌خون‌‌ ...

مجله طنزو كاريكاتور« كشيده» از اوايل سال جاري بعنوان ضميمه روزنامه جوان هر دوهفته يكبار منتشر شد. روز چهارشنبه 23 آذرماه ، دهمين شماره‌اش هم منتشر شد. من با بضاعت قلمم صفحه اي با نام « نقل به مضمون» در اين مجله دارم كه در هر شماره پيرامون بن مايه‌ي يك اثر كاريكاتوري سطوري را مي‌نويسم. صميميت در نثر اين نوشتار برايم خيلي مهم بود. آنچه كه من مي‌نويسم برداشت آزادي‌ است از آن كاريكاتور. كار خودش را انجام مي‌دهد من هم حرف‌هاي خودم را مي‌زنم. تا كنون سعي داشته‌ام كاريكاتورهايي را انتخاب كنم كه به ريشه‌هاي اخلاقي آدمها مي‌پردازد.  مشكل كنوني جوامع بشري اخلاق است. اين مطلب از شماره هشتم مجله كه در نيمه اول آبانماه 90 منتشر شده است تقديم‌تان است. اميدكه بپسنديد.  

حمله به بانک خون

 

عليرضا ذاكري

بسم‌الله. بر كسي پوشيده نيست كه صلاح آدميزاده در ميانه‌روي و اعتدال است. «خير الامور اوسطها». حق هم همين است. متعادل بودن در هر چيز، سبب خواهد شد تا چندان ضرر نكني و پل‌هايي براي بازگذشت‌ات باقي بماند. چنين بنظر مي‌آيد ميانه‌روي و اعتدال، معناي عام‌اش اين باشد كه معمولي باشي. اما من فكر مي‌كنم اين رويه، با روحيه‌ي ما جماعت، چندان سازگار نباشد! براستي چه معنا دارد آدم هميشه محافظه‌كاري پيشه سازد و فقط وسط كار را بگيرد. «يا روميِ روم يا زنگي زنگ».

افراط و تفريط، خوارك ما ايراني‌هاست. «يا چهلستون مي‌سازيم، يا بي‌ستون( بيستون)!». اين منش چندان هم بد نيست. حداقل‌اش ماجرا از معمولي بودن نجات پيدا مي‌كند. استادمان مي‌گفت هميشه درجه يك باشيد. شايد درجه‌ي دو، يك پله پايين‌تر از درجه‌ي «يك»  باشد، ولي به شما خواهند گفت هنرمند «درجه دو»! در ضعيف بودن هم بهتر است خيلي خيلي ضعيف باشيم. مثلا اگر كسي نمره‌ي امتحان گرامر انگليسي‌اش، با ضريت دو، بشود نيم نمره! جداً حيرت‌انگيز است. او مي‌تواند اين ماجرا را با افتخار تعريف كند و كلي هم «پز‌»‌اش را بدهد! چون در اين موضوع حتماً بي‌رقيت است.

خلاصه معمولي بودن چندان چنگي به دل نمي‌زند. دوستي دارم كه با افتخار مي‌گويد، مردم شهرشان در هر چيزي، در اوج‌اند. يا نخبه‌اند و  بي‌رقيب‌، يا تعطيل‌اند و شوت. كلي خنديدم. چندين مثال‌ كه برايم آورد، كوتاه آمدم. مثال‌هايش انصافًا قانع كننده بود! پيشنهاد من هم همين است. صاف بزنيد وسط خال. مس‌مس‌ كردن فايده‌اي ندارد.

***

مي‌بيني طرف دست‌اش كج است. هميشه مي‌دزد. اما هرگز نتوانسته مال و منالي بهم‌ بزند. خودش را مديون صدها نفر كرده است، اما بي‌فايده! ببين عزيز من، اگر اينكاره‌ هستي و مي‌خواهي همه‌ي عمر آسوده باشي، بنشين نقشه‌اي‌ درست‌و‌حسابي‌ بكش. دو سه نفري جمع شويد برويد دخل يك آدمي را بزنيد كه «چپ»‌اش پر باشد. فرداي روزگار هم شرمنده‌ي يك نفر هستيد. اگر برايتان مهم است و مي‌خواهيد مديون يك خلق نشويد! دور سرقت از بانك‌ها را قلم بگيريد.

 در كارهاي بزرگ، مي‌طلبد كه از بزرگان آن حوزه الگو بگيريد. مثلا  شخصي كه در اوايل دهه هشتاد خورشيدي، فقط يك انبار 500 متري داشته و توانسته طي 10 سال، صاحب 12 هزار ميليارد تومان سرمايه بشود، الگوي توپي‌ است براي كساني‌ كه مي‌خواهند يك شبه ره صد ساله بروند. باور كنيد خالي نبستم! عين حقيقت بود. غريبه كه بين‌مان نيست، ولي فكر كنم نتوانيد عدد درست اين مبلغ را بنويسيد.

اما بشنويداز اين طرف. بسيارند مردم پر تلاشي كه همت همه‌ي عمرشان، تنها آب‌باريكه‌ايست كه بتوانند به حيات خود ادامه دهند. اوج بلند‌نظري‌شان، گرفتن يك وام دوميليون توماني است. شايد هم آرزو دارند يكروز، صاحب خانه‌اي بشوند. كسي چه مي‌داند.

***

مي‌گويند راز آدم‌هاي موفق، چندان پيچيده نيست. نكات بسيار ساده‌اي وجود دارد كه عوام به آن توجهي‌ ندارند. اما كساني كه شب‌كارند و يكشبه ره صد ساله مي‌روند، خوارك‌شان همين نكات ساده است. مثلا كسي كه در عنفوان جواني، وزير، سفير، مديركل يا صاحب ده‌ها شغل مديريتي‌كلان كشور مي‌شود، لابد كتاب‌ هفت راز كاميابي را خوب خوانده، و صدالتبه در اوج ذكاوت، آن اسرار را بكار هم بسته است. وگر نه چه كسي مي‌تواند به اعتبار روابط «سببي» و «نصبي»، مثل فشنگ جلو برو‌د.

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه سوم دی 1390 و ساعت 19:28  
 عصر عاشورا ...

عصر عاشورا ...


آثار گرافيك محرم. عليرضا ذاكري و سيد حسن موسوي

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه پانزدهم آذر 1390 و ساعت 3:30  
 رسم شرمندگي
بسم الله

دوستان عزيزم سلام. فكر كنم مدت مديدي‌ست كه براي وبلاگم مطلب جديد نوشته‌ام، اما شما دوستان محبت داشته و مرتب سري به اين صفحات تكراري زده‌ايد. نمي‌دانم رسم شرمندگي چيست! اگر مي‌دانستم حتما بجاي مي‌آوردم. در نشريه طنز و كاريكاتور «كشيده»، يادداشت‌هايي مي‌نويسم كه تقديم‌تان خواهد شد. اميد كه براي‌تان خواندني باشد و جبران كم‌كاري‌ام را بكند. از آثار  طراحي‌ام  هم كه در خور وقت شما باشد برايتان درج خواهم كرد. عليرضا ذاكري


|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه پانزدهم آذر 1390 و ساعت 2:40  
 بختك‌هاي بيكار

بختك‌هاي بيكار

عليرضا ذاكري/ تهران. زمستان 1388

--------------------------------------------------------------

اي مردم،

دست از سرم بر داريد

سر حسين بر نيزه است.

***

سالها

در كنار مردمي زيستم

بي‌جان.

بختك‌هايي بيكار

با شادي‌هاي بي‌پايان.

آنها هرگز به جستجوي چيزي نرفتند.

هيج پاسخي براي برتري‌شان

نداشتند...

اما باور داشتند، برترند.

غرور

چون طاعوني مهلك

بر همه مردم شهر سایه افكنده بود.

هيچ افتخاري

غرور مضحك‌ آنها را تعقيب نمي‌كرد.

سالها در كنار مردمي زيستم

بي‌جان.

بختك‌هايي بيكار، ولگرد‌هايي شاد.

بگويم، براي شادي‌هاي بي‌پايان‌شان نيز

دليلي يافت نشد!!

***

اي مردم،

دست از سرم بر داريد

سر حسين بر نيزه است.

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه نوزدهم شهریور 1390 و ساعت 19:59  
 تصميم كبرا، تصميم مايكل...









تصميم كبرا، تصميم مايكل...

در كتاب‌هاي درسي گذشته ماجراي « تصميم كبرا »  بياد ماندني بود. شايد هنوز هم كساني باشند كه از تصميم كبرا چيزي يادشان مانده باشد. اما تصميم مايكل هم شنيدني است و كلي عبرت در آن نهفته است. 

مايكل يكي از  شهروندان نيويورك بود. او آدم بدي  نبود. هميشه سعي داشت آزارش به كسي نرسد. روزنامه زياد مي‌خواند و اهل مطالعه بود. در يك عصر زمستاني، اتومبيل مايكل در يكي از اتوبان‌هاي پرتردد حومه نيويورك خراب شد. او براي اتومبيل‌هايي كه از كنارش عبور مي‌كردند دست تكان ميداد و از آنها كمك مي‌خواست. مايكل خيلي صبور بود،‌ اما  تلاش او پس از 17 ساعت معطلي در كنار اتوبان به جايي نرسيد.  در اين هنگام مايكل تصميم بزرگي گرفت. او خود را از بالا پل چندين طبقه به زير انداخت. او خودش را كشت. مايكل علت تصميمش را با چند جمله كوتاه شرح داده بود:

چرا بايد در كنار مردماني زندگي كنم كه توجهي به من ندارند. اين مردم شايسته همزيستي با من را ندارند. من كه آنها را بسيار دوست داشتم. ادامه‌ي اين زندگي‌، چه معنايي مي‌تواند داشته باشد!!؟؟. مايكل

نتيجه اخلاقي:  هنرمندان شايسته و مردمان شريفي را سراغ دارم كه سالهاست در اوج صداقت و بزرگي زندگي مي‌كنند و هنرشان در زمانه ‌‌ي ما، هم‌تا ندارد. اما در هيچ جشنواره و رويداد فرهنگي، كسي يادي از آنها نمي‌كند. كسي توجهي به عظمت‌ شخصيت و هنر آنها ندارد. من شك ندارم  اين گوهر‌هاي ناياب سرزمين بزرگم، تصميم مهمي گرفته‌اند. اما  تصميم‌شان نه شبيه تصميم كبرا هست و نه شبيه تصميم مايكل. بلكه در اوج شرافت و اقتدار هنري‌، اميد به خداي بزرگ دارند. زيرا خداوند حكيم،  خود خوب ميداند ثمره‌ي همت بندگان توانمندش را،  نصيب مردمان چه  زمانه‌اي  سازد.

عليرضا ذاكري/ تهران، زمستان 1389   

 
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 و ساعت 20:2  
 پوسترهای عليرضا ذاكری

پوستر/ طراجي گرافيك و  لوگو درسايت جامعه مجازي طراحان گرافيك ايران

http://graphicnet.ir/gallery/656/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B0%D8%A7%D9%83%D8%B1%DB%8C

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 و ساعت 3:3  
 منم غلام علی
 

علی امام من است و منم غلام علی

هزار جان گرامی فدای نام علی

دوستان عیدتان مبارک

برای دیدن ادامه طرح های گرافیکی غدیر کلیک بفرمایید

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 و ساعت 3:11  
 ساز ناکوک
 

 

 كاريكاتور: عليرضا ذاكري 1374 مشهد مقدس

ساز ناکوک/ عليرضا ذاكري

***

نظر خداوند متعال بر اين است كه همه هستي جندالله هست. يعني روزي خواهد آمد كه دست‌تان بر عليه خودتان بكار آيد. ما آنچه را رقم مي‌زنيم از خوبي‌ و بدي، بسان بوم رنگي نامريي‌ايست كه  رهايش مي‌كنيم. فقط زماني بازخوردش را دريافت خواهيم يافت كه حسابي آنرا فراموش كرده‌ايم. باور كنيد چنان برق‌آسا گرفتار كشتزار اعمال خود مي‌شويم كه صدها واعظ چون من، صدها سخن برانند كار از پيش نبرند. 

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه ششم آذر 1389 و ساعت 3:26  
 بخش طرح و کاریکاتور خبرگزاری فارس راه اندازی شد

بخش طرح و کاریکاتور خبرگزاری فارس راه اندازی شد

برای دیدن آثار کاریکاتوریتسهای داخلی و خارجی با مضوعات روز دنیا، و همكاري داشتن با اين سرويس كليك بفرماييد.http://www.farsnews.com/drawing.php 

لينك خبر مربوطه:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8904151288

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه پانزدهم تیر 1389 و ساعت 18:54  
 اندر فوائد راي‌گيري اينترنتي...
اندر فوائد راي‌گيري اينترنتي آثار كاريكاتوري...

علیرضا ذاکری

عليرضا ذاكري

http://irancartoon.ir/news/archives/2010/06/post_3346.php لينك يادداشت در ايران كارتون

ایران کارتون:
رشد تكنولوژي و ظهور كامپيوترهاي شخصي سبب شد تا دنياي گسترده‌اي نيز براي هنرمندان هنرهاي تجسمي مهيا شود. نرم افزارهاي گرافيكي و طراحي، امكانات فوق‌العاده‌اي بدست مي‌دهد تا هنرمند بتواند با بهره‌گيري از امكانات مدرن، آثار چشم‌گيري را خلق كند. كامپيوتر و اينترنت نيز دنياي خاص خودش را بهمراه آورده است. بطوريكه بسياري از رويدادهاي هنري دستخوش تغييرات بنيادي شده است.
برخي جشنواره‌هاي كاريكاتوري و هنري، براي سهولت در كار، ارسال آثار را اينترنتي كرده وحتي با مراجعه به سايت مورد نظر، براحتي مي‌شود فايل ارسالي را آپلود كرد.
روند استفاده از اينترنت به مرحله داوري برخي از جشنواره‌ها نيز كشيده شده است. معمولا لينك اين نوع ازجشنوارها در سايت‌هاي هنري يافت مي‌شود. براحتي مي‌شود با مراجعه به آن سايت‌ها، ضمن انتخاب اثر مورد نظر خود، در قضاوت آثار برگزيده آن جشنواره‌‌ها، مشاركت كرد.
ازسالها قبل، برخي جشنواره‌هاي هنري، بنا به سنتي قديمي، آثاري را به انتخاب مردم واگذار مي‌كردند. اين نوع از جوايز كه با اقبال عمومي مواجه مي‌شوند، مي‌توانند اين مدال را يدك بكشند كه اثرشان مردمي بوده است. چنانچه سليقه‌ي داوران در جشنواره‌ها، ناظر بر قواعد خشك آكادميك بوده و به جنبه‌هاي جذاب عام اثر توجه‌ي چنداني ندارند.
در اين سالها نارضايتي بيشتري در خصوص انتخاب آثار برگزيده‌ جشنواره‌ها مشاهد مي‌شود. يكي از دلايل آن به فراگير بودن رسانه‌ي اينترنت بر‌مي‌گردد. به محض آنكه اثر برگزيده شده‌ روي سايتي مي‌رود؛ موجي از «كاربران هنرمندِ نكته سنج»، روي موضوع متمركز مي‌شوند. براحتي و در چند دقيقه، «شباهت‌هاي ناگزير»ي كه داوران متوجه آن نشده‌اند، كشف مي‌كنند. اين امكان از قابليت‌هاي بهره‌گيري از هوش عمومي است.
راي‌گيرهاي اينترنتي جدا از برخي معايبش، كه قابل بررسي است، اين فرصت را براي هنرمند كاريكاتوريست فراهم مي‌آورد كه اثرش، با سليقه‌ي كاريكاتوريستهاي دنيا محك بخورد. از ديگر محاسن اين روش آن است كه همه‌ي آثار راه يافته به مسابقات، مورد بررسي جدي قرار گيرد. مخاطبين عام آثار و كاربران كامپيوتر در سطح دنيا، با نام‌هاي بزرگ كاريكاتوريست‌ها، كاري ندارند. همچنين از زد‌وبندهاي رايج و بدوبستان‌هاي برگزاركنندگان جشنواره‌ها فارغ هستند. آنچه را كه كليك مي‌كنند و راي مي‌دهند، با درك هنري خود و لذتي كه از اثر كاريكاتوري مي‌برند، رابطه مستقيمي دارد.
شايد اين «نقد» وارد باشد كه راي‌هاي بدست آمده چندان تخصصي نيست و قابل دفاع نمي‌باشد. اما بپذيريد كه داوران هم گاهي گرفتار نام‌ها مي‌شوند. خيلي‌ از دغدغه‌هاي هنري دست و پاگير است. چه بسيارند آثاري كه فقط به لحاظ نام بزرگ هنرمندش، انتخاب مي‌شود(1). و گاهي هم نظر جامعي در بين داوران وجود ندارد.
برخي جشنواره‌هاي با ولعي خاص، بدنبال غني كردن گنجينه‌ آثار خود هستند و تنها به آثاري كه اصل بوده و اجرايي پركار دارند، جايزه مي‌دهند. اين رويكرد جشنواره‌ها سبب شده كه كاريكاتوريستها به سراغ اجراهاي شيك و پركار بروند و در چشم داوران قوي بنظر آيند. در حالي كه همه مي‌دانيم، اثري، فاخر و ماندگار است كه ضمن اجرايي مناسب، ايده‌اي بكر و موضوعي خلاقانه دارد.
اين افراط و تفريط‌ها، هميشه بوده است. در دهه‌هاي گذشته شيوه‌اي در بين كاريكاتوريست‌ها رواج يافته بود كه با خطوطي لرزان و ساده، ايده‌اي خلاقانه‌ را اجرا كنند. آن شيوه‌، با همه ساده‌گي‌هايش كه بد هم نبود، در برابر هجوم نرم‌افزارهاي كامپيوتري نتوانست دوام بياورد.
در مجموع، اين عبارات قصد رد و باطل خواندن انديشه و سليقه داوران محترم و پيشكسوت را ندارد. بلكه بنا دارد فضاي نقد و بررسي مناسب و جديدي را در حوزه كاريكاتور كشور پيشنهاد دهد. معمولا ما توقع داريم كه هنرمندان كشورمان در اين نوع جشنواره‌هاي خارجي، راي بياورند. اما هيچ جشنواره‌‌اي در كشور اين جرات را به ‌خود نمي‌دهد كه اين نوع داوري را تجربه كند.
همه حسن بگفتي، عيب آن نيز...
شايد تكنولوژي با همه محاسن و قدرتش، معايب و كاستي‌هايي هم داشته باشد.
مي‌شود براي جلوگيري از سوءاستفاده‌ و تباني‌ها، روش‌هايي را بكار بست. چندان هم راه بسته نيست. اين نوع از راي‌گيري‌ها، چنانچه تنها در صنف كاريكاتوريستها انجام نشود خيلي بهتراست. غير از اين نيست كه مخاطبين كاريكاتور، همه‌ي مردم هستند. نظر و راي كاربران سايت‌هاي ديگر رشته‌هاي هنري، گسترده‌گي وسيعي از تنوعي آراء را بدست مي‌آورد.
اميد مي‌رود كه در آينده‌ي بسيار نزديك، مسابقات داخلي نيز كه اتفاقاً كم هم نيستند، در اوج دموكراسي، راي گيري اينترنتي ‌را تجريه كنند.
(1)- برخي جشنواره‌هاي روي نام شركت كنندگان را در موقع داوري مي‌پوشانند!!

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه سیزدهم تیر 1389 و ساعت 17:33  
 اين روزها همه چيز به جام جهاني ختم است...
كاريكاتور: عليرضا ذاكري

برخوردي ظنز آميز با يكي از طراحي‌هاي آناتومي داوينچي/ پنالتي...؟!!

كاريكاتور: عليرضا ذاكري

آفريقايي ها از حيث زيبايي شناسي خيلي دوست دارند كه لب‌هايشان بزرگ باشد. به همين خاطر گاهي حلقه‌هايي قطور و برزگ، در دهان خود قرار ميدهند تا حجم لبها بيشتر شود. و حالا ووزلا هاست كه بلاي جان همه دوستداران فوتبال دنيا شده...

http://irancartoon.ir/news/archives/2010/06/post_3328.php

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه سیزدهم تیر 1389 و ساعت 17:29  
 یک پوزش جدی

یک پوزش جدی

چند روز قبل  تاريخ آخرين مطلبي كه در اين وب قرار دادم را نگاه كردم . جدا از همه دوستان و مخاطبين عزيز كه در اين مدت حتما بارها سري به اين وبلاگ زده اند شرمنده شدم. باورش برايم سخت بود كه نزديك ۳ ماه است كه يادداشتي براي وبلاگم ننوشتم. اميدوارم بتوانم جبران كنم. ( گفتن ندارد كه چرا در اين مدت وبلاگ را  آپديت نكرده ام )...

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه هفتم تیر 1389 و ساعت 19:29  
فهرست وب سایت های ایرانی